برای من هوای بهاریست

خرید بک لینک

روزهای گرم انتهای تابستان و هوای بهاریت
--------------------------------------
هوای روزهای اخر شهریور ، تو را به یادم می اورد
روزهایی که غرق خواستن بود، روزهای که عطش وجودم گرمای تابستان را ذوب کرده بود
...
تو امده بودی در همین نزدیکی ها ، با خنکای پاییزیت نوید بهار می دادی

خسته بودم و بی تاب
توانم را تنهایی و دلسردی گرفت بود
من تابستان می خواستم اب بازی ، رقص ، شادی ، بوسه ، چیدن توت فرنگی ...
هوای تازه می خواستم ، می خواستم بلند بلند نفس بکشم
من تو را می خواستم ....

تو را از گذشته ها می شناختم
اما ان شب
شب رویای تو
شب ارامشت
تو را که نه خودم را گم کردم
مثل کودک دورگرد پشت ویترین قنادی چشمان به دنبال رولت شکلاتی بود
و هی می خواستم و می امدم و نمی توانستم نمی شد

ان شب ، شب رویای مشترک بود
تو رسیدی به انچه می خواستی اما من ...

بچه شده بودم دلم می خواست به دنبال پروانه ها بدوم و رولت شکلاتی بخورم
دلم می خواست سر روی شانه گل ها بزارم با نوازش گلها بخوابم
حس عحیبی بود، روزهای بی مانند

به تو که فکر می کردم تمام وجودم یخ می زد و قلبم در اتش می سوخت
گرمای قلبم تمام یخ های تنم را ذوب کرده بود و خیس شدم
نمی دانستم عرق شرم بر پیشانی ام بود یا اشک چشمان از شوق بودنت
....
همه می گفتند تو ممنوع هستی ، اما من نمی خواستم باور کنم
همه می گفتند من هم ممنوع هستم ...
ممنوع برای هم

من امدم به استقبالت نمی خواستم به ممنوعیت بیاندیشم می خواستم بهار را دوباره تجربه کنم
همه دوباره فریاد می زدند تجربه بهار برایت ممنوع است تو بهار خود را داری
به بهار دیگران فکر نکن

اما من در اندیشه بهار سوختم و تمام برگهایم زرد شد
دیگر نخواستم بهار دیگران را
فقط یاد بهاریت را همیشه نگه خواهم داشت

حالا برمی گردم و در بهار و تابستان و پاییز و زمستان خودم قدم می زنم

اما از تو همیشه یاد بهاریت را در صندوق کوچکم نگه خواهم داشت

حالا فصل ها می ایند و می روند
اما همیشه روزهای اخر تابستان
برای من هوای بهاریست

2×2=5...

ما را در سایت 2×2=5 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 23:12

صفحه بندی